كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

681

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

نسبت با پدر عصيان ورزيد و تيغ عدوان بر سبيل اعلان كشيد به واسطهء چند سبب كه شرح آن در داستان فتح خراسان به ادا رسيد و پدر را از عبور جيحون مانع شد و مدت تعادى متمادى گشت و چند نوبت از بالاى آب و پايين آب از طرفين لشكرها گذرانيدند و به كرات و مرّات محاربات قايم گردانيدند و اكثر لشكر ميرزا عبد اللطيف غالب شد و او به سعى تمام سلطنت آن مملكت را طالب گشت و نوبتى ميرزا الغ بيك ميرزا عبد اللّه شيرازى را با عظماى امرا از آب گذراند و ميرزا عبد اللطيف جمعى در برابر فرستاده ميرزا سلطان عبد اللّه گرفتار شد و ميرزا عبد اللطيف او را به جان امان داد و بعد ازين واقعه به چندروز ميرزا الغ بيك ويران شده به طرف سمرقند عود نمود . و سبب ويرانى آن بود كه ميرزا الغ بيك ميرزا عبد العزيز را در سمرقند گذاشته عازم بلخ شد و در كنار آب طناب نزاع به اطناب كشيد يك فرزند در بلخ نواى جنگ و آهنگ مخالفت راست ساز كرده و ديگر فرزند در سمرقند دست تطاول با اهل و عيال امرا و رعايا دراز كرده . امرا بىطاقت شده جزم كردند كه اين صورت عرضه دارند و بيم آن بود كه پدر را گرفته در بلخ به پسر سپارند . ميرزا الغ بيك امرا و اركان دولت را به انواع استمالت نگاه مىداشت و احكام ميرزا الغ بيك را كه مشتمل بر تهديد و وعيد به سمرقند مىبردند فرزند سعادتمند عدم مىپنداشت . درين اثنا ، صورتى غريب از پردهء غيب روى نمود و نقشى عجيب كه در آيينهء خيال محال بود چهره گشود و اختلال به احوال ميرزا الغ بيك راه يافته بخت و دولت از طالع او روى برتافت . بيت بسى ديدم درين گردنده دولاب * نديدم هيچ دورش بر يكى آب اگر خورشيد يك ساعت بلند است * زمانى ديگر از پستى نژند است چو حال اين است شوبا داده خرسند * مجو آزار بهر خرده‌اى چند